ابراهيم اصلاح عربانى
134
كتاب گيلان ( فارسى )
مسلسل و اتومبيل و دو عراده توپ به انزلى فرستاده شد و يك كشتى جنگى هم براى حفاظت كشتى كه حامل قشون و مهمات است مأمور رفتن به سواحل ايران گرديد . فرمانده كشتى جنگى مأموريت دارد هرگاه در موقع پياده شدن قشون به خاك ايران از طرف انقلابيون مورد حمله قرار گيرد يا مانع پياده شدن قشون گردند كمك جنگى به قشون بنمايد . در صورتىكه اين دسته قشون براى حفاظت اروپائيان كافى نباشد قشون امدادى از قشونى كه در بادكوبه متمركز شده فرستاده خواهد شد . » « 32 » چند روز بعد سفير كبير انگليس به لندن گزارش داد كه طبق اظهار وزير خارجه روسيه اعزام قشون به ايران براى حفاظت اتباع دول خارجه مىباشد و موضوع مداخله در امور ايران مطرح نيست ! روز هفتم آوريل 1907 سفير انگليس طى تلگرافى اعزام دو كشتى جنگى را به لندن اطلاع مىدهد : « يادداشتى از طرف وزير امور خارجه روسيه به من رسيد مبنى بر اينكه نظر به ازدياد مخاطرات در گيلان و تصورى كه تا حال براى جلوگيرى از كمك اسلحه و افراد از طرف آنارشيستها به انقلابيون گيلان شده دولت روس رأى قطعى خود را به اين قرار اتخاذ كرده كه يك فروند جهاز جنگى به انزلى بفرستد كه در آنجا مقيم باشد و كشتى جنگى ديگرى براى حفاظت بيشتر به انزلى اعزام گردد . » « 33 » روسيه احساس كرده بود كه گيلان نيز به دنبال آذربايجان در روزهاى آينده به كانونى از آتش مبدل خواهد شد لذا براى پيشگيرى از شعلهور شدن آتش انقلاب به اعزام نيرو مبادرت ورزيد و الّا در گيلان هيچگونه خطرى اتباع دول خارجى را تهديد نمىكرد . عليرغم اين تشبثات تاريخ مسير خود را طى مىكرد و گيلان خود را براى نجات وطن آماده مىساخت . نبايد فراموش كرد كه مندرجات روزنامهها و مقالات و اشعار پرشور ميهنى آنها در آماده ساختن مردم نقشى بسيار مؤثر و اساسى داشت . پس از صدور فرمان مشروطيت چندين روزنامه هفتگى و يوميه در رشت منتشر شدند كه برخى از آنها نهتنها در گيلان بلكه در سراسر ايران خوانندگان و دوستداران فراوان داشتند ؛ در رأس تمام آنها روزنامه نسيم شمال جاى داشت كه با انتشار اشعار دلپسند و جذاب گامهاى بلندى در راه استقرار مشروطيت ايران برداشت . اينروزنامه در سال 1286 شمسى توسط شاعر خوش ذوق و شيرين گفتار سيد اشرف الدين الحسينى منتشر شد . اشرف از پيشگامان نهضت مشروطيت بود و همكارى خود را با مجاهدان تا فتح تهران ادامه داد . « يقين داشته باشيد كه اجر او در آزادى ايران كمتر از اجر ستار خان پهلوان بزرگ نبود . حتى اين مرد شريف بزرگوار در قزوين تفنگ برداشته و با مجاهدان دسته محمد ولى خان سپهدار اعظم جنگ كرده و در فتح تهران جانبازى كرده بود . » « 34 » پس از خلع محمد على شاه از سلطنت ، اشرف به تهران منتقل شد و انتشار روزنامه نسيم شمال را در پايتخت ادامه داد . اشرف اصلا اهل قزوين بود . دوران نوجوانى را در تبريز و بين النهرين و عراق سپرى كرد اما حيات ادبى و اجتماعى و فعاليتهاى مطبوعاتى خود را در تنوير افكار عمومى و روشنگرى اذهان مردم در رشت آغاز نمود . او چنان به گيلان وابستگى پيدا كرد كه اغلب وى را سيد اشرف الدين گيلانى مىناميدند . وى شاعرى زبردست بود كه در فن طنز و كنايه نظير و بديل نداشت . « اشعار او از هرمادهء فرّارى ، از هرعطر دلاويزى ، از هرنسيم جانپرورى ، از هرعشق سوزانى در دل مردم زودتر راه باز مىكرد . سحرى در سخن او بود كه من در سخن هيچكس نديدهام . اين مرد جادوگرى بود كه با ارواح مردم طبقه سوم اين كشور ، اين مردمى كه هنوز زندهاند و هرگز نخواهند مرد ، بازى مىكرد . روح مردم در زيردست او خميرمايهاى بود كه به هرگونه كه مىخواست آن را درمىآورد . هر شكلى كه مىخواست به آن مىداد . » « 35 » مندرجات نسيم شمال اغلب به شعر بود كه در نخستين سالهاى انتشار توسط خود اشرف سروده مىشد ، اشعارى ساده ، روان ، شيرين و دلچسب در حوادث و وقايع كشور و نيز طنز و كنايه و انتقاد از خودكامگى و فساد و استبداد . كنايات لطيف و مؤثر نسيم شمال را در هيچيك از روزنامهها و مجلات آن عصر نمىتوان يافت . اشعار سيد اشرف متجاوز از بيست هزار بيت است كه مقدارى از آن تحت عنوان « باغبهشت » در بمبئى و تهران چاپ شده است . سيد اشرف بدون ترديد در شمار محبوبترين و معروفترين شاعران ملى ايران مخصوصا در دورهء جنبش مشروطيت است . روزنامه نسيم شمال سالهاى مديد در اوج شهرت و افتخار بود . « اين روزنامه به اندازهاى بر سر زبانها بود كه سيد اشرف الدين قزوينى مدير آن را مردم به نام نسيم شمال صدا مىكردند . . . هفتهاى نشد كه اينروزنامه ولولهاى در تهران نيندازد ، دولتها مكرر از دست او به ستوه آمدند . . . » « 36 » سيد اشرف در سراسر عمر مجرد زندگى كرد . در اواخر عمر كارش به دار المجانين كشيد ولى بر اثر مساعى سيد حسن مدرس و ساير دوستانش از تيمارستان نجات يافت . نويسنده مقدمه كتاب « جاودانه سيد اشرف الدين گيلانى » بيمارى جنون را بهانهاى جهت به زنجير كشيدن اشرف عنوان كرده مىنويسد : « پيكار مقدس خود را در راه حقطلبى با روزنامهنگارى به نقطه اوج رسانيده تا آنجا كه خار چشم دشمنان ايمانى شورانگيز به اسلام گرديده و سرانجام به گوشه تيمارستانش سپردهاند تا جان باخته . . . » « 37 » سعيد نفيسى نيز به طور ضمنى نسبت جنون را به سيد اشرف واهى دانسته مىنويسد : « او را به تيمارستان شهر نو بردند كه در آن زمان دار المجانين مىگفتند . اطاقى در حياط عقب تيمارستان به او اختصاص دادند . بارها در آن جا به ديدن و دلجوئى و پرسش و پرستارى او رفتم . من نفهميدم چه نشانه جنون در اين مرد بزرگ بود ؟ اين يكى از بزرگترين معماهاى حوادث اين
--> ( 32 ) . انقلاب مشروطيت ايران ، مهدى ملكزاده ، انتشارات ابن سينا ، جلد پنجم ، صفحه 144 . ( 33 ) . همان كتاب ، صفحه 144 . ( 34 ) . مقاله استاد سعيد نفيسى در كتاب « جاودانه سيد اشرف الدين . . . » به كوشش حسين نمينى ، انتشارات فرزان ، تهران 1363 ، صفحه 10 . ( 35 ) . همان مقاله و همان كتاب ، صفحه 12 . ( 36 ) . جاودانه سيد اشرف الدين . . . به كوشش حسين نمينى ، انتشارات فرزان 1363 ، صفحهء اول مقدمه . ( 37 ) . همان كتاب ، همان صفحه .